هوش ايراني 1...

سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند..... یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم .
همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است .
بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم.
سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط ، لطفا !!!.......

..................با تشكر فراوان از دوست عزيزي كه به داد بي مطلبيت ما رسيدند..............

خداحافظ ريزش مو ...!!!

بنا به درخواست‌هاي مكرر يكي از خوانندگان گرامي،دو روش تضميني جهت جلوگيري از ريزش مو پيشنهاد ميدهيم:

***توجه:الف:اين ارواش! كاملا تجربي بوده و نيازي به اثبات علمي ندارد.

ب:تمام افراد،قادر به استفاده از اينها ميباشند،حتي شما دوست عزيز!(مهم نميباشد اگر پيشانيتان تا پس كله‌ي گرامي يكسره گشته باشد!!)***

###روش1:(كمي سخت ميباشدL

0مواد لازم:*كمي خمير دندان(34عدد كافيست!)*1كيلو بال مگسي كه ترشي بيست ساله خورده باشد،به صورت چرخ كرده*101گرم اسيد قوي(ترجيحا هيدرو كلريك اسيد)*سه ليتر دي هيدروژن منوكسيد(جا نزنيد،همان آب است به زبان سوسولين!)*3دانه الكترون تراز سوم!*قطره‌ي بيني،3ليوان مربا خوري!*سوپ پاي ملخ،از2 تا321466قطره!

00طرز تهيه:مواد فوق را مخلوط كنيد.سپس 3 ماه در يخچال و پس از آن يك هفته زير تابش بي وقفه‌ي آفتاب قرار دهيد.(اگر يك هفته زمان آفتاب نداريد،پيشنهاد ما سفر به قطب ميباشد.-بالاخره هر روشي كمي سختي هم ميدارد ديگر!)

000طرز استفاده:1-داخل تشتي سراميكي قرار دهيدJ2-انگشت مياني پاي چپ را به مدت دو روز،به عمق 5سانتي محلول بفرستيد.(توجه كنيد فقط انگشت مياني وارد شود!)J3-اگر تا حالا جان سالم بدر برده‌ايد،آرنج گرامي را با زاويه21درجه‌ي سانتيگراد!! وارد نماييد.اگر احساس كرديد در حال ذوب شدن ميباشيد،شما سوسول ميباشيد و اين روش بدردتان نميخوردJ4-حالا با پلك چشم راست،محلول را هم بزنيد تا يكنواخت گرددJ5-خوب،حالا كه يكنواخت شد،ماده حاصله را دور ريخته و به روش دوم عمل نماييدJ

................

###روش2:(100%عملي)؛

0مواد لازم:*يك عدد كله‌ي ريزش دار!*دسته تيغ به انضمام تيغ كار نكرده...

00طرز تهيه:كافيست كله را با زاويه‌ي دلخواه ثابت نگه داريد!

000طرز استفاده:دسته تيغ را،در خطوطي موازي روي كله حركت دهيد و مطمئن شويد كاملا يكنواخت گشتهJ

...تباريك ما را پذيرا باشيد،زيرا ديگر مويي نداريد كه نگران ريزشش باشيدJ

.........ته نويشت!....

1-روش دوم حاوي تضميني 223% ميباشد.

2-اگر روش اول،كامل انجام گردد نيز200% تضمين دارد.(اختلاف درصدي به دليل اين است كه عده‌اي به دليل زياده روي...فاتحه مع الصلوات...!)

....

(بعضي از)مردها کاین گریه در فقدان همســــــــر می کنند
بعد مرگ همســـــــر خود ، خاک بر سر می کنند !

خاک گورش را به کیسه ، سوی منزل مـــی برند !
دشت داغ سینــه ی خـــــود ، لاله پرور می کنند

چون مجانین ! خیره بر دیوار و بر در مــی شوند
خاک زیر پای خود ، از گریه ، هــــی ! تر می کنند

روز و شب با عکــس او ، پیوسته صحبت می کنند
دیده را از خون دل ، دریای احمـــــر مــــی کنند !

در میان گریه هاشان ، یک نظر ! با قصد خیـــــر !!
بر رخ ناهیـد و مینـــــا و صنــــــوبر می کنند !

بعدِ چنـــدی کز وفات جانگــــــداز ! او گذشـــت
بابت تسلیّت خــود ! فکـــر دیگـــــر مـــی کنند

دلبری چون قرص ماه و خوشگل و کم سن و سال
جانشیـــــن بی بدیل یار و همســــــر می کنند

کــج نیندیشید !! فکــر همســــــر دیگر نیَند !
از برای بچه هاشان ، فکر مـــادر مـــی کنند !!


.......؟؟؟؟؟؟.......

همينجوري...

گذشت لحظه های با تو بودن
و در پاییز عشقمان
نامی از دوست داشتن باقی نماند
چقدر زودگذر بود قصه من و تو
و در آنروز که دست بی رحم تقدیر
درو کرد گندمزار دلهایمان را
و تهی شد همه جا از عطر گل عشق
و در کوچ پرنده های غمگین
در آن کویر آرزو
شاعری دل شکسته و تنها
می نوشت شعری به یاد با هم بودن ها
شعری برای خشکیدن گلهای عشق در مزرعه دوست داشتنها
قطره اشکی به یاد همه خاطره ها

.......بي ربط بي ربط.......

/////////////////////////////

همه جور نا مردي ديده بوديم الا مجازيشو!!

باشه...نوبت ما هم ميرسه...شايد اينجوري بهتر باشه...شكر خدا كه هر چند دري بست،ز رحمتش گشود دري ديگر...

(همين جوري،جهت قسمتي از دل خودم!)

خساست...

مسئولین یک مؤسسه خیریه متوجه شدند که وکیل پولداری در شهرشان زندگی می‌کند و تا کنون حتی یک ریال هم به خیریه کمک نکرده است. پس یکی از افرادشان را نزد او فرستادند.
مسئول خیریه: آقای وکیل ما در مورد شما تحقیق کردیم و متوجه شدیم که الحمدالله از درآمد بسیار خوبی برخوردارید ولی تا کنون هیچ کمکی به خیریه نکرده‌اید. نمی‌خواهید در این امر خیر شرکت کنید؟
وکیل: آیا شما در تحقیقاتی که در مورد من کردید متوجه شدید...
که مادرم بعد از یک بیماری طولانی سه ساله، هفته پیش درگذشت و در طول آن سه سال، حقوق بازنشستگی‌اش کفاف مخارج سنگین درمانش را نمی‌کرد؟
مسئول خیریه: (با کمی شرمندگی) نه، نمی‌دانستم. خیلی تسلیت می‌گویم.
وکیل: آیا در تحقیقاتی که در مورد من کردید فهمیدید که برادرم در جنگ هر دو پایش را از دست داده و دیگر نمی‌تواند کار کند و زن و ۵ بچه دارد و سالهاست که خانه نشین است و نمی‌تواند از پس مخارج زندگیش برآید؟
مسئول خیریه: (با شرمندگی بیشتر) نه . نمی‌دانستم. چه گرفتاری بزرگی ...
وکیل: آیا در تحقیقاتتان متوجه شدید که خواهرم سالهاست که در یک بیمارستان روانی است و چون بیمه نیست در تنگنای شدیدی برای تأمین هزینه‌های درمانش قرار دارد؟
مسئول خیریه که کاملاً شرمنده شده بود گفت: ببخشید. نمی‌دانستم اینهمه گرفتاری دارید ...
وکیل: خوب. حالا وقتی من به اینها یک ریال کمک نکرده‌ام شما چطور انتظار دارید به خیریه شما کمک کنم؟

دمــــــــــ‌ــــــــاغ!!!

شماتت دماغ را،نوع خيلي بزرگش! كه به درمان اندرش مزيد خرج است و از پس آن تنگي انفاس!

هر نفسي كه فرو ميبراند سختي عارض،و چون بر مي‌آوردبا سوزي همراه!

و در هر دماغ دو سوراخ است و بر هر سوراخ،سبابه‌اي واجب!!!

...

نفرمائيد عزيزان،نفرمائيد!بخدا براي صُوَرتان متناسب ميباشد،عملش نفرمائيد!

بنده خدايي موجود ميباشد كه پس از چهار عمل،از دماغ بيچاره‌اش جز دو عدد سوراخ ريز نمانده!!!

حالا هر گاه اين بنده‌ي خدا،قصد خانه تكاني دماغش را دارد،كلي به زحمت مي‌افتد!!!

هم كلاس ندارد،و هم كلي كيف نمي‌دهد!

بدين سَبق كه بايد با انگشت كوچك ممتحن شود كه اصلا باحال نمي‌باشد،(خدايي‌اش كه فقط انگشت سبابه...)

و هم موقع اين عمل كريه،بايد دستان را به صورت عمود بر چهره وارد آورد كه كلي خيط ميباشد انصافا!

پس،جز در موارد ضروري،دست به تركيب اصلي نزنيد لطفا!

اصلا هم حاوي كلاس نمي‌باشد.(دستان را به حالت انزجار گرفته،بگوييد:اَه اَه اَه...سه مرتبه)

ضمن همين كه پس از آن،به قولي بس معروف:"بيرونش مردم را و داخلش خودتان را ميكُشاند!"(زبانمان به ديوار،رويمان لال!)از ما بگفتن بود همانا!...

...

.................................ته نوشت:

1-شخص نامبرده،كاملا غير تخيلي بوده و حاوي مقدار قابل توجهي وجود خارجي است!

2-اين مقدمه را ما مدتها پيش از سعدي سروديم و ايشان از روي دست ما متقلب گشتند،فكر ديگر ننماييد!

3-اگر از دماغ خود رضايت نداريد،حاضريم مقداري هم سر بدهيم و با شما تعويض كنيم!

4-اگر به دماغ همسايه،حسوديتان مي‌گردد،بدانيد كه مرغ همان همسايه در اكثر مواقع غاز ميباشد!

5-خيلي هم خوب ميباشد،خدايتان را شاكر باشيد...

فطريان،عيدتان متبارك!

سلام.خوب ميباشيد؟

عيد فطر مبارك!چي؟!..ببخشيد،چه؟!نميدانستيد و روزه گرفتيد براي خودتان؟!

اشكالي ندارد،خونسردي خود را حفظ كنيد و به راههاي پيشنهادي ما عمل كنيد:

1-مقابل آينه بايستيد،به خود بگوييد:من زيبا هستم،من خيلي خوش تيپ ميباشم...

خوب،شما دروغ گفتيد،در نتيجه روزه‌تان باطل گرديد!

2-مقداري تمرين جينگولاستيك! انجام داده و سپس جاي كله‌ي گرامي را با پا عوض كنيد!

توجه كنيد كه حتما تشتي پر از آب مهيا باشد كه كل سر را در بر گيرد.

3-اگر فرزند اول نميباشيد؛به فرزند اول خانواده فكر كنيد و اجازه بدهيد كلي حرصتان بگيرد.

سپس حرص ايجاد شده را بخوريد تا روزه‌تان مبطول گردد.

4-به طبقه‌ي سوم رفته،و در كمتر از 10ثانيه،به زمين برسيد...چه؟!امكان ندارد؟

چرا دارد؛كافيست پنجره‌اي بيابيد و...

(اين روش كاملا تضميني ميباشد و دو حالت دارد:1-خود كُش ميشويد و چون گناهي كبير ميباشد،روزه ندارد...2-كارتان به بيمارستان و سرم ميكشد كه همانا سرم هم روزه ندارد...!)

5-يك سر تشريف بياوريد مشهد،البته عجله كنيد كه اذان نزديك ميباشد!!!

6-به خيابان رفته،دستان را رو به بالا گرفته،مقداري ويبره اضافه نماييد و هر چيزي ديديد بخنديد!توجه كنيد،هر چيزي خنده دار است مگر خلافش ثابت شود.

سپس احتمالا شما را به نوعي بيمارستان! ميبرند و كلي باند ميپيچندتان!سپس مجبورتان ميكنند قرص بخوريد كه خوردن هماناو...كلا روش كم دردسري ميباشد...

7-يك سر به يخچال بزنيد...هر چه ديديد با پوست و جلد و پلاستيك بخوريد...

اشتباه نكنيد هنوز كامل نشده...سپس احتمالا شما را كلي شستشو از نوع معده ميدهند كه انصافا روزه نمي‌دارد!!!

8-پشت خودرو نشسته و ويراژ دهيد؛احتمالا رانندگان عزيز ديگر،مقداري بي ادبي نثارتان ميكنند و شما ميگوييد:خودت ميباشي!!!كه اين كلي بد ميباشد و از مبطلات روزه!!!

.............

ته نويس:

-تا به حال كسي به جهت شكايت از روشهاي فوق(خصوصا بند 4)نيامده و اين نشان از كارايي بالاي آنها دارد.

-ما خودمان به روش اول اكتفا كرديم و كفايتمان كرد،شما تا جايي كه لازم است پيش برويد!

-هيچ وقت هيچ روشي كامل نيست،پس كمي مبتكر شويد و ارواش فوق را دو به دو مخلوط بنماييد!

...

روايت...

روزي شخصي به ديدن صاحب بن عباد آمده بود.صاحب او را پهلوي خودش بر سر تخت نشاند.

در همين موقع بادي از شخص خارج شد.(رويمان به ديوار،بي‌ادبيمان را ببخشيد)خجالت كشيد و گفت:"آواز تخت بود."

صاحب بن عباد گفت:"آواز تخت نبود،آواز تحت بود!"

رانند   گاني!

رانندگي و اقسام شرايط آن:

1-چراغ راهنمايي،زرد گشته و در شرف سرخ شدن ميباشد:

-راننده،فرزند اول:چراغ را رد ميكند و ميشود باعث افتخار بابا!

-راننده،فرزند دوم:ميخواهد چراغ را رد كند كه پدر ميفرمايد:مگر كور ميباشي؟چراغ قرمز را نمينگري همانا؟!!!

-راننده،فرزند آخر:همان شرايط بالا را دارد به علاوه اين جمله:مُهر گواهينامه‌اش نخشكيده،براي ما راننده گشته!!!

2-ماشين ديگري،بدون راهنما جلوي شما ميپيچد:

-براي فرزند اول:پدر:نگاه كن!جناب مرتيكه‌ي فلان گشته چگونه مي‌پيچد جلوي ماشين همي!

-دوم:مگر كوري؟!چرا الكي براي مردم بوق مي‌نوازي آيا؟!

-آخر:همان جملات بالا به علاوه:هنوز رانندگي ياد نگرفته‌اي همانا!

3-ماشين از پشت،به خودرويي ديگر برخورد مينمايد:

-فرزند اول(حالت نخست):پدر خطاب به فرزند آخر:ببين،حواس برادرت را پرت نمودي تا متصادف شويم!

-فرزند اول(حالت دوم):پدر و مادر به اتفاق:اِاِاِ...جناب آقاي مرتيكه،الكيانه ترمز ميكند براي ما!!

-فرزند دوم:مگر نابينا ميباشي؟چراغ ترمز بدين وضوح را نمي‌نگري؟!

-فرزند آخر:جملات بالا به علاوه:هنوز نمي‌داني تفاوت ميان گاز و ترمز را آيا؟!!!

................ته نويس:

توضيحات تكميلي:1-اين مثالات،در شعاع يك كيلومتري ما قابل رؤيت ميباشد و بعضا از نقاط ديگر كشور،گزارش شده!

2-تصور بفرمائيد شخصي به مفلوكيت بنده را كه هم فرزند دوم بباشد و هم فرزند آخر!!!

3-خدا به داد بند 2ها برسد انشاءا...

در خانواده‌ي 3 نفر و 1 رأسي ما(كه آن يك رأس بنده ميباشم!)4نفر زندگاني ميكنند!

در اين ماه مبارك و رمضان،بنده موقتا و فعلتا بي كارترين عضو خانواده ميباشم و مهمترين كارم اضافه كردن يك عدد Cبه O2ي موجود درفضا ميباشد(O2 toCO2)!

فلذا خواب شبانگاهيمان از ساعت 5 شروع و معمولا به 12 و بلكن به 14 ختم ميشود!

اما،براي جبران بيكاري مفرط،يك عدد وبلاگ از لوازم غير مستفاد! سرهم كرده بوديم و كمي تا اندكي مشغول!

ولي متأسفانه كفاف بي كاري فراتر از حدمان را نميداد،تصميم گيرا شديم كمي حاوي مفيديت شويم،پس دستي داخل آشپزي نموديم!

در ابتدا امر خطير گرميدن غذاهاي سحري را بر عهده گرفتيم و به خوبي برآمديم از پسش! واينگونه شد كه نوبت به انواع سالاد،ماست حاوي خيار،سيب زميني سرخانيده و انواع چيپس رسيد!

اما اعتياد ما بدينجا نا مختوم گشت و به دسروْ روي آورديم.(منظور همان سرو دسر ميباشد همانا!)

اينجا بود كه پاي ابتكار و خلاقيت به ميان آمد و ما دست و پايمان را لرزان يافتيم!

پس،از تخليط ماست با آبميوه گرفته تا بستني آب پز! و اخيرا فالوده‌ي ذرت!

فقط تا يادمان نرفته بگوييم،خدا پدر اين خر بزه كاران(نخوانيد خري كه بِزهكار است!)را بيامرزاد كه اگر نبود محاصلشان،يك پاي تمام دسرهاي ما ميلنگيد!

جايتان خالي يكبار خربزه را با كمي بكينگ پودر سرخانديم! كه ابوالعجبي گشت براي خودش!(توصيه ميشود اگر تابحال امتحان نكرده‌ايد حتما از شعاع 200متريش هم عبور نكنيد!)

هر چه نباشد،هر مخترعي بايد چندين مورد آزمون و خطا انجام دهد و هر چند نفري را كه وسعش ميرسد،راهي بيمارستان نمايد تا به اختراعي جهان پُكان دست يابد!!!

خلاصه اينگونه بود كه ما يكي دو پا آشپز گشتيم!!!

 

در آخر توصيه‌اي ايمني:اگر در آينده‌اي نزديك رستورانهايي زنجيره‌اي منسوب به ما يافتيد،180 درجه چرخيده،با سرعت تمام فرار كنيد! از ما گفتن بود....

داستان كوتاه كوتاه...

قاتل روبروي مرد و زن ايستاده بود.

به طرف زن شليك كرد.مرد جلو آمد و پول وعده داده شده را پرداخت كرد...

هنوز برنگشته بود كه صداي دومين شليك بلند شد...

و مرد فهميد چرا امروز صبح،پولهاي جيبش كم شده بود...!

..............................امضاء:...من...........................

حكاك يا هاكك؟!!!

جايتان خالي،چند روز پيش وارد مديريت وبلاگمان گشتيم و شنيديم صدايي بدين آواز:حكاكيــــــــه!!!وبلاگ حكاكي ميكنيم،وبلاگ به نام خويش ميزنيم!!!

ما كه گوشمان بدهكارِ اين قبيل آگهيات بازرگاني نمي‌بود،لاجرم به عمل خويش مشغول بوديم كه مشاهده نموديم،با هر ريلود،مقداري تعجبمان ميگيرد!

سپس با نظرات شخصيانه چند تن از عزيزان،متوجه گشتيم منظور از حكاكي،همان هكاكي ميباشد!!!

بـــــــله،بسي هك شديم!

دليل تعويض البسه و توضيحنده‌ي! وبمان همين بود.(باشد كه اينگونه مقدار وانتديتش(wanted)كاسته گردد!)

اما ما  به خوبي به ماهيت شخص كذايي پي برديم ولي قصد افشاي هويت شخص هكاك را نميداريم!زيرا اصلا آدمي نيستيم كه آبروي كسي را ببريم،چه برسد به اينكه غريبه باشد و ما هم هيچ از وي ندانيم!!!(خودمان را لو داديم!)

قضيه از آنجا شروع شد كه ما ايميلي بفرستاديم به مديريت بلاگفا به منظور رسيدگي به اشكال پيش آمده بابت نظرات شخصي دوستان عزيز.

اما گويا ايميل ما،با وزش بادي ملايم،به مسيري مشتبه رفته و قضاياي مذكور پيش آمده!!!

فلذا ما نميتوانيم نفرين بنماييم چرا كه خودمان كرديم كه از ماست كه بر ماست!!!

.......................................................................................................................................

ته نوشت:

1-از دوستان گرامي تقاضا داريم،به جاي ارسال نظر شخصي،نظراتشان را با نوشتن كلمه‌ي شخصي،پيش از متن،اعلام دارند.باتشكر بسيار....

2-شوخي نموديم!اشكال موجود فقط براي 14نظر ابتدا بود! پس نظر شخصي گذاشتيد هم لطف نموديد.

3-نام كذايي"دلي كه نوشته شد"،تغيير نام يافته‌ي نام وب عزيز هاكك! ميباشد!

4-با تشكر بسي بسيار تر...

 

اينم خودش يه جورشه...


اين روزا،اين دو تا تصوير،بد جوري به هم ميخورن!

تنها فرقشون اينه كه،يكيشون بدجوري تكثير شده و مثل سرطان،سلولاي بي آزارو قمع ميكنه.

مگه بي شرافتي شاخ و دم داره؟!!!...

حكايت...

روزي پادشاه هند از مير ابوالقاسم فندرسكي پرسيد:آيا درست است كه مردم گويند:

دنياي قبل در دست اسب‌ها بوده؟!

گفت:"نه،دنيا هميشه دست خرها بوده!"

قدر آخرين را بدانيم!...

امشب آخرين قدر ساله!

اگه تا حالا توفيقشو نداشتي،امشبو حتما قدر بدون.

اگه دلت نميخواد يك سالتو از دست بدي،امشبو قدر بدون.

اگه مي‌خواي هر چي گناه كردي تو اين يكسال،به ثواب تبديل بشه! امشبو قدر بدون.

اگه مي‌خواي جلوي امام عصرت روسياه نباشي،امشبو قدر بدون.

اگه همه‌ي اينا رو ميدوني و مي‌خواي خوب باشي،بدون كه خدا تورو به طرف خودش خونده و لياقتش رو داري.

پس امشبو قدر بدونيم كه شايد آخرين قدرمون باشه!

...................................................يا علي.........................................................

دو شعر از ؟؟؟!!!...

تشنه مي‌مانم...

-تاريكم اي مردم،مهتاب ميخواهم

لب تشنه‌ام اي مشك،سيلاب ميخواهم

-در حسرت موجم،باران كفافم نيست

درمان درد من،باران نم نم نيست

-پس تشنه مي‌مانم،غرق پريشاني

تا آسمانها را،بر من بگرياني

-چشم من از وقتي،با عشق تو تر شد

آئين من اينبار،آئينه‌اي تر شد

-پيدا شو اي مرهم،بر زخم پنهانم

تا صبح ديدارت،بيدار مي مانم

...............................................

شب مهتاب...

-شايد وقتي تو ميرسي نباشم،كه دستاتو توي دستام بگيرم

نميدوني چه حاليَم از اينكه،همون روزي تو ميرسي،كه ميرم

-به قدري چشم بِرات بودم كه ميشد،تموم جاده‌ها رو تو نگام ديد

همه دلشوره‌ي دريا رو ميشد،تو مرداب زمين گيرِ چشام ديد

-هميشه اشتياق مبهمي هست،واسه اونكه بايد بي‌تاب باشه

غروبا كه دلم ميگيره ميگم،شايد امشب شبِ مهتاب باشه...

                    ......با كمي تغيير....عبدالجبار كاكايي...................